Daisypath Anniversary tickersDaisypath Anniversary tickers
 
پرشی به آینده
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩  

از حاجی می پرسم من رو بیشتر دوست داری یا مامانت رو؟

میگه خوب معلومه!!!!تو رو...

به 27 سال آینده پرت می شوم،‌تو جواب این سوال را با صراحت به چه کسی خواهی داد؟   پر می شوم از غصه ، به این فکر میکنم که دیگر مال من نیستی...


 
بار دیگر زنده می شوم...
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩  

دیگر چیزی نمانده عزیز دلم، تا جمعه چیزی نمانده است.

جمعه فرشته ها می آیند و تو را برای لحظاتی می برند تا خدا از روح خودش در تو بدمد.یا شاید جمعه خود خدا میاید تا از روحش در تو بدمد ، نمی دانم.

تنها می دانم این اتفاق خوب خواهد افتاد.

باید دست به کار شویم.هر دویمان.هم من و هم تو . باید خانه را برای آمدنشان آماده کنیم.

 

دعا میکنم ، روز خوبیست ، جمعه است ، عید است ، خدا میاید ، دوباره در من روح دمیده  می‌شود . دوباره پاک می شوم. دوباره زاده می شوم. و این ها همه به واسطه توست عزیز دلم. می دانم جمعه هر دعایی کنم برآورده می شود.آخر خدا از همیشه به ما نزدیک تر است.

نزدیک تر از من به من ...

 

4 ماه و 10 روزگیت مبارک!


 
صدای قلبت
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩  

ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین ، و اجعلنا للمتقین اماما...

 

روی تخت آرام دراز کشیده ام . چشمانم را می بندم.این صدای قلب توست که برای زندگی تلاش میکنی.صدای قلب توست فرزند....

غرق در لذتی می شوم که در وصف نگنجد.


 
من...
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩  

حالا من هم مادرم!

به همین سادگی.... 


 
من که هیچم و تو که همه‌ای...
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸  

چه کرده ام که لایق این همه‌ام؟

خداوند!

شکرت،

که به یاد من هستی،

که دوستم داری،

که شرمنده ام میکنی،

من که غافلم ،

و دور از تو.

چه کرده ام که لایق این همه‌ام؟

ناسپاسی هایم را ارج می نهی؟

چه قدر تو خوبی ، و چه قدر مهربانی تو نزدیک است!

برای من که هیچم

از تو که همه‌ای!

چه کرده ام که لایق این همه‌ام؟

 


 
تلخ تر از هر روز
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸  

گندیده شاخه های تمنایم، دلمردگی مزار نمی خواهد

دیریست زرد هستم و نارنجی ، پاییز من بهار نمی خواهد

دیریست مرده ام کفنم این است ، پیراهنی سپید به تن دارم

پرتاب سنگهای تو بیهوده است ، جان داده سنگسار نمی خواهد 


 
بر آی ای آفتاب صبح امید...
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸  

بر آی ای آفتاب صبح امید                   که در دست شب هجران اسیرم

 

یا ایها العزیز! مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة و اوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین...


 
خدایا مرا بپذیر...
ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸  

آی بالا بالا دارم میایم ، با سلامی دوباره به سویت. دارم میایم تا فراموش کنم همه‌ی آنچه بر سر خود آوردم ( ظلمت نفسی و تجرات بجهلی)  . دارم میایم و می دانم مرا میپذیری .چرا که خودت مرا خوانده ای. خدایا میدانم که بزرگترین گناه ناامیدی به توست. من با کوله بار امید به سوی تو میایم.تا اجابتم کنی.

یا سریع الرضا ! اغفر لمن لا یملک الا الدعا ... ارحم من راس ماله الرجا و سلاحه البکا... خداوندا ، رحمتت را فرود بیاور بر بنده‌ای که چیزی جز استغاثه به درگاه تو ندارد و درهای رحمتت را بگشا بر کسی که بزرگترین سرمایه اش امیدواری به تو  و تنها سلاحش اشکهایی است که به درگاه تو می ریزد ... خدایا رحم کن به اشکهای من !  ای کسی که اشکهای بندگانت را به جان می خری ( یا راحم العبرات)

خدای من ! آیا میپسندی که از درگاه تو به جای دیگری رانده شوم؟ آیا مولای کریمتری از خود میشناسی تا به او حواله ام دهی؟ حال آنکه من به ریسمان محکم تو چنگ میزنم؟ (ام تفقرنی الی مثلی و انا اعتصم بحبلک؟) هرگز ... تو رحم خواهی کرد ، چرا که از فضل تو مرا گمان دیگریست ( ما هکذا الظن بک ، و لا المعروف من فضلک)  تو مرا خواهی  پذیرفت. چرا که خود نیز میدانی جز تو کسی را ندارم . ( من لی غیرک؟) و خود فرموده ای من در گمان بنده‌ی خویش هستم  پس جز گمان نیک به من نبرید( انا عند ظن عبدی...)

آری دارم میایم ،‌معتکف درگاهت ...