آی بالا بالا دارم میایم ، با سلامی دوباره به سویت. دارم میایم تا فراموش کنم همهی آنچه بر سر خود آوردم ( ظلمت نفسی و تجرات بجهلی) . دارم میایم و می دانم مرا میپذیری .چرا که خودت مرا خوانده ای. خدایا میدانم که بزرگترین گناه ناامیدی به توست. من با کوله بار امید به سوی تو میایم.تا اجابتم کنی.
یا سریع الرضا ! اغفر لمن لا یملک الا الدعا ... ارحم من راس ماله الرجا و سلاحه البکا... خداوندا ، رحمتت را فرود بیاور بر بندهای که چیزی جز استغاثه به درگاه تو ندارد و درهای رحمتت را بگشا بر کسی که بزرگترین سرمایه اش امیدواری به تو و تنها سلاحش اشکهایی است که به درگاه تو می ریزد ... خدایا رحم کن به اشکهای من ! ای کسی که اشکهای بندگانت را به جان می خری ( یا راحم العبرات)
خدای من ! آیا میپسندی که از درگاه تو به جای دیگری رانده شوم؟ آیا مولای کریمتری از خود میشناسی تا به او حواله ام دهی؟ حال آنکه من به ریسمان محکم تو چنگ میزنم؟ (ام تفقرنی الی مثلی و انا اعتصم بحبلک؟) هرگز ... تو رحم خواهی کرد ، چرا که از فضل تو مرا گمان دیگریست ( ما هکذا الظن بک ، و لا المعروف من فضلک) تو مرا خواهی پذیرفت. چرا که خود نیز میدانی جز تو کسی را ندارم . ( من لی غیرک؟) و خود فرموده ای من در گمان بندهی خویش هستم پس جز گمان نیک به من نبرید( انا عند ظن عبدی...)
آری دارم میایم ،معتکف درگاهت ...